X
تبلیغات
سماع قلم(انجمن خوشنویسان شهرستان کمیجان)

گزارش و تصاویر دیدار صمیمانه و خودمانی با ا استاد غلامحسین امیرخانی (چهره ماندگار عرصه خوشنویسی و رییس شورای ارزشیابی هنری انجمن خوشنویسان ایران ) در فرهنگسرای ابن سینای تهران
....................................................
آثار هنرمندان ایران/عزیزی هنر/گزارش و تصاویر دیدار صمیمانه و خودمانی با ا استاد غلامحسین امیرخانی در فرهنگسرای ابن سینای تهران
....................................................

به گزارش سایت آثار هنرمندان ایران -عزیزی هنر-فرهنگسرای ابن سینای تهران در تاریخ 10 / 3 / 92 میزبان حضور حضور چهره ماندگار عرصه خوشنویسی کشور جناب استاد غلامحسین امیر خانی و جمع کثیری از اساتید و هنرمندان مشتاق این عرصه از سراسر کشور بود که با همت و تلاش جناب استاد مجتبی سبزه و با حمایت و همکاری  جناب آقای حجت‌الله نصرتی مدیر فرهنگی هنری منطقه 2 و رئیس فرهنگسرای ابن‌سینای تهران به بهانه مراجعت جناب استاد غلامحسین امیرخانی از سفر چند ماهه  از خارج از کشور ، و با توجه به اینکه خیل عظیم مشتاقان و دوستداران استاد منتظر دیدار استاد بودند برگزار گردید .این مراسم با تلاوت کلام الله مجید و همچنین پخش سرود ملی جمهوری اسلامی ایران آغاز و با خیر مقدم مجری توانمند این برنامه و همچنین جناب آقای حجت الله نصرتی و جناب استاد مجتبی سبزه ادامه یافت و با دعوت از استاد غلامحسین امیر خانی بر روی سن از ایشان درخواست نمودند با بیان خاطرات و تجربیات سفرشان به خارج از کشور حضار محترم را که به عشق دیدار این استاد فرزانه از سراسر کشور در این مراسم تشریف آورده بودند را  به فیض برسانند ، ایشان نیز توضیحاتی را بیان فرمودند و در ادامه به تعدادی از سئوالات حضار پاسخ فرمودند و یک مصراع شعر را نیز بیان فرمودند و از اساتید و فرهیختگان این عرصه که در این مراسم حضور داشتند درخواست کردند آنرا ، که قطعه ای از اشعار حافظ بود را با قلم استادانه خود ترکیب نمایند و در مراسم بعدی که قرار شد با هماهنگیهای جناب استاد مجتبی سبزه برگزار گردد مورد تحلیل و بررسی دقیق قرار دهند و خود استاد نیز فرمودند بنده نیز این مصراع را ترکیب خواهم کرد . جناب استاد سبزه نیز این مژده را خدمت علاقمندان دادند که هر ماه جلسه ای  پیرامون خوشنویسی با حضور استاد امیر خانی با تعداد محدودی از عزیزان هنرمند تشکیل خواهد شد و در آن جلسات به صورت تخصصی به بحث و تحلیل آثار خواهند پرداخت   . در پایان مراسم مدیر فرهنگی هنری منطقه 2 و رییس فرهنگسرای ابن سینا جناب آقای نصرتی پس از دعوت از برخی از اساتید حاضر بر روی سن ،با تقدیم گل و هدیه ای نفیس و ارزشمند از جناب استادغلامحسین امیر خانی به پاس تلاش یک عمر ایشان برای اعتلای فرهنگ و هنر کشور اسلامی ایران  و بازگشتشان از این سفر طولانی تجلیل و تقدیر نمودند .
سایت آثار هنرمندان ایران-عزیزی هنر- نیز با تقدیر و تشکر از حضور پر شور اساتید و هنرمندان در این دیدار صمیمانه و تلاش و زحمات فراوان اساتید  و مسئولین برگزار کننده این مراسم به ویژه جناب استاد سبزه و جناب آقای نصرتی کمال تشکر و سپاس را داشته و دارد و درخواستی نیز از جناب استاد سبزه دارد و آن اینکه انشاء الله با برنامه ریزیهای مدبرانه ایشان بستری فراهم شود که در جلسات تخصصی با استاد امیر خانی ، دعوت از هنرمندان و اساتید به صورت استانی صورت گیرد که اساتید و هنرمندان سراسر کشور بالاخص مناطق محروم که دسترسی به این اساتید بزرگ برایشان میسر نیست بتوانند به صورت عادلانه  از محضر این بزرگان استفاده نمایند و دعای خیرشان بدرقه راه ایشان باشد  و این سایت نیر با کمال افتخار در جهت همکاری در اجرای این گونه فعالیتهای ارزشمند اعلام آمادگی می نماید .
ارادتمند جامعه فرهیخته هنری (علیرضا عزیزی 12 / 3 / 1392 )

 

....................................................

جهت مشاهده تصاویر زیر با کیفیت بالا و مطلوب روی آنها کلیک نمایید

....................................................

آثار هنرمندان ایران/عزیزی هنر/گزارش و تصاویر دیدار صمیمانه و خودمانی با ا استاد غلامحسین امیرخانی در فرهنگسرای ابن سینای تهران

....................................................

آثار هنرمندان ایران/عزیزی هنر/گزارش و تصاویر دیدار صمیمانه و خودمانی با ا استاد غلامحسین امیرخانی در فرهنگسرای ابن سینای تهران

جناب استاد غلامحسین امیر خانی در حال مصاحبه یا دوربین (در شهر )

....................................................

آثار هنرمندان ایران/عزیزی هنر/گزارش و تصاویر دیدار صمیمانه و خودمانی با ا استاد غلامحسین امیرخانی در فرهنگسرای ابن سینای تهران

تصویر سمت راست جناب آقای حجت‌الله نصرتی مدیر فرهنگی هنری منطقه 2 و رئیس فرهنگسرای ابن‌سینای تهران

+ نوشته شده توسط مهدیان در دوشنبه سیزدهم خرداد 1392 و ساعت 18:3 |

نقش تاریخی استاد ید اله کابلی خوانساری در احیای خط شکسته نستعلیق
به مناسبت برگزاری بزرگداشت و نمایشگاه استاد کابلی خوانساری در زادگاهش شهر خوانسار
مقاله ای از هنرمندان گرامی آقایان سید محمد فاتح سید نطنزی و علی خیری از استان اصفهان
....................................
آثار هنرمندان ایران/عزیزی هنر/نقش تاریخی استاد ید اله کابلی خوانساری در احیای خط شکسته نستعلیق مقاله ای از هنرمندان گرامی آقایان سید محمد فاتح سید نطنزی و علی خیری از استان اصفهان
....................................


بنام خالق هنر خداوند حکیم
نابغه ای در خط شکسته ظهور کرد و این خط ( شکسته نستعلیق) فراموش شده و از بین رفته و به نابودی کشانده شده بود را که آخرین دستاورد ذوق زیباپسند و ظریف ایرانی در عرصه خوشنویسی بود را دیگربار با تحمل مرارتها، رنجها و سختیهای مشقت بار در مدت 43 سال به دامان هنرمندان و هنرجویان خوشنویسی ایران بازگردانید و روحی تازه در کالبد بی جان این هنر لطیف دمید و این خط با دم مسیحائی اش جان و جهان را گرفت .
«حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت»
همانطور که هنرمندان و اساتید و فرهیختگان استحضار دارند در ابتدای کار هنری، بسیاری از خوشنویسان از روی آثار منحصر به فرد و قوی اساتید سلف به تمرین و ممارست و مشاغی می پردازند و به قول معروف خط به درجه پختگی می رسد و عیار کلمات بالا میرود و خط خوشنویس سبک و شیوه خاص پیدا می کند و رنگ و حالی مشخص به خود میگیرد و جذاب می شود و کششی عجیب در بیننده ایجاد می کند این واقعیت انکار ناپذیر است که این استاد گرانمایه یدالله کابلی خوانساری احوال و نوع آثارش چنین است.

....................................

آثار هنرمندان ایران/عزیزی هنر/نقش تاریخی استاد ید اله کابلی خوانساری در احیای خط شکسته نستعلیق مقاله ای از هنرمندان گرامی آقایان سید محمد فاتح سید نطنزی و علی خیری از استان اصفهان

....................................

این استاد مهربان ، دلسوز، وطن پرست، عارف و وارسته کابلی خوانساری بزرگ، با تمام توان و همت والای هنری خود در ابتدا با بضاعت مالی کم این نهال بی جان را کاشتند و کم کم بارور نمودند.
استاد حکایت می کردند در زمانهای قدیم ، 50 سال پیش ما منبع و ماخذ جامع و کاملی درباره خط شکسته در دست نداشتیم به طوری که برای تماشای یک قطعه خط از نوع شکسته دشواریهای فراوانی را متحمل می شدند به عنوان مثال از پشت ویترین عتیقه فروشان تک سطری یا قاب خطی شکسته را ساعتها تماشا می کردند تا در حافظه بصری خود جای دهند و بعد از روی آن تمرین کنند و به هنرجویان انتقال تکنیک نمایند. کاری که امروزه به مدد کامپیوتر و اینترنت برای بسیاری از هنرمندان با فشار یک دکمه به راحتی امکان پذیر است. به قول معروف:
« ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟ »
درکشور ایران با سابقه و تمدنی عظیم این واقعیت قابل تامل است که سبکهای متفاوتی در این خط وجود دارد . از جمله : « سبک درویش عبدالمجید طالقانی خموش، سبک سید علی اکبر گلستانه  سبک  میرزاغلامرضا اصفهانی، سبک مرتضی قلی خان شاملو، سبک قائم مقام فراهانی» و لذا هر هنرمندی مطابق با سلیقه و ذوق هنری و دید فکری و اندیشه درونی خود در انتخاب شیوه و سبک آزاد و مختار است و این تفکر فعلا در کشور بین هنرمندان رایج و جاریست . نکته دیگر که بسیار قابل تفکر و بحث و بررسی است اینکه هنر از دیدگاه اساتید هنر ایران و خارج از ایران باید پویا و مطابق با نیاز جامعه و ملت باشد و جهانی شود و به اصطلاح نو و امروزی باشد و تکراری و تقلید محض هنر نیست . و به قول مولانا:
خلق را تقلیدشان بر باد داد    ای دو صد لعنت بر این تقلید باد
کاری که الحق و الانصاف پدر خط شکسته نستعلیق ایران استاد والا مقام یدالله کابلی خوانساری با تحمل سختیها و مشقتهای فراوان از روی سبکهای مختلف قدیم مانند درویش و گلستانه و میرزا غلامرضا انجام دادند.
ایراد سخنرانیهای مختلف درمورد خط شکسته در دانشگاههای هنر و دانشگاه های معتبر داخلی و خارجی مانند دانشگاه هنر تهران، دانشگاه هنر اصفهان، دانشگاه هنر تبریز، مشهد، شیراز و دانشگاه هاروارد آمریکا، دانشگاه کلمبیا، پاریس، مادرید، اسپانیا، آکسفورت، سو اس لندن،  مریلند آمریکا، جرج واشنگتون، یوس ال ای کالیفرنیا، لس آنجلس، تورنتو کانادا و دهها کشور خارجی دیگر.
استاد گرانقدر آنقدر ریاضت کشیدند ، خون دل خوردند کنایه ها و طعنه ها و تمسخرها و نیش ها و سخنان نابخردانه شنیدند ولی با روحیه بزرگ منشی و خوی در ویشی که از استاد کل درویش بصورت با واسطه یاد گرفته اند و با ارادتی که به ایشان داشتند همه مشکلات و موانع را تحمل کردند و با صبر و بردباری فقط با ارائه آثار متعدد با تنوع و خلاقیتی سرشار در نمایشگاهها و آثار منتشر شده خود به کار خود ادامه دادند و خم به ابرو نیاوردند و چون کوهی استوار در مقابل ناملایمات ایستادند.
یادمان باشد زمانی در بهبوهه انقلاب اسلامی ایران، در زمان جنگ تحمیلی علیه ایران، در زیر بمباران و موشک باران شهر های مختلف کشور تا محاصره اقتصادی، کمبود کاغذ و امکانات چاپ، دشواریهای فراوان جهت برگزاری نمایشگاههای داخلی و خارجی و در کنار همه اینها و از همه بدتر و رنج آورتر کارشکنی های بعضی از هنر مندان که در اینجا نامی از آنها نمیبریم همه را پشت سر گذاشته تا اینکه خط شکسته ایران دوباره جان گرفت و پویا شد و این رود کوچک جاری و ساری شد تا به رودخانه ای بزرگ تبدیل گشت و اگر اینگونه نبود فی الحال بسیاری از هنرمندان در این عرصه که هم اکنون دارای مدارک ممتاز ، فوق ممتاز و حتی استادی هستند و در بیشتر نمایشگاهها، جشنواره ها و همایشهای هنری شرکت میکنند و با ارائه آثار یکی از جنبه های بسیار ارزشمند فرهنگ و تمدن کهن ایران را در سطح کشور و بین الملل معرفی کرده و باعث مباهاتند در حال حاضر به راهی غیر از این رفته بودند و بطور قطع کسی از ظرفیت های بسیار بالای این خط لطیف و زیبا خبری نداشت و اتفاق خاصی رخ نمیداد.
در ادامه باید این نکته را خاطر نشان کنیم که استاد کابلی با ابداعات جدید و نو شیوه خود را قوام داده و خط شکسته را به تعالی بهتری رساندند و با جسارت و ذوق سرشار این خط را از حصار و تنگنای یک تابلوی کوچک در آورده و در کل نمایشگاهی تر نمودند و با تغییر در نحوه نوشتار حروف و کلمات و ایجاد فضاهایی جدید و ایجاد هندسه ای روحانی، هماهنگی، دور در کلمات و ارتباط دادن آن دور در کل صفحه کاغذ با فضا های دوار در مجموعه یک اثر، تا جایی که اکثر کارشناسان و اساتید گرافیک ایران و اروپایی آن را ستوده اند .
پیر خوانسار از شراب عشق خورده جرعه ای
همچو عارف گرد عالم مست و حیران آمده
از دیگر فعالیت های استاد چاپ و نشر رسم الخط، کتاب شکسته نویسی و شکسته خوانی، سماع قلم، مجموعه محراب خیال، کلک شیدایی، مجموعه باغ نظر، دو بیتی های باباطاهر مجموعه نقش شوق، کتاب منحنی عشق، مجموعه دولت قرآن، کتاب مرقع گلرخ، و غیره و غیره ... بوده است که الحق دین خود را به جامعه هنری کشور و مردم ایران ادا نمودند و باعث شدند بسیاری از هنرمندان و هنرجویان خوشنویس این نوع خط شکسته را انتخاب نمایند و به هنر نمایی در این عرصه بپردازند.
استاد کابلی خط شکسته را که شامل سطر نویسی محض، قباله نویسی، سند نویسی و انجام کارهای معمولی و مکاتبات عادی، اداری و بازاری بود و معدود آثاری که در قالب قطعات خط شکسته و آن هم شاهکارهای
درویش عبد المجید طالقانی در اندازه غبار نویسی و همه وهمه یا به صورت سطری ساده یا سطرهای مورب یا چلیپای افشان یا سطر های متقاطع که به مرکز خطم می شد و تمام صفحه کاغذ را پر میکرد، رنگ و حال تازه ای بخشیدند و از این فضا و فرمهای قدیم خارج شدند و با ایجاد شکل و فرم خاص خود با اجرای کمپوزسیونهای بدیع و چشم نواز، صفحه آرایی های متنوع و مختلف استفاده از اندازه های مختلف قلم در یک اثر پرداختند و با جسارت این خط را که اکثرا با قلم های ریز اندام و نحیف نوشته میشد را با قلم های جلی تر تجربه کردند و این خط زیبا را در لایه های مختلف جامعه نشر داده و معرفی نمودند و پای آنرا به موزه ها و نمایشگاههای داخلی و خارجی باز کردند.
آفرین براین همت بلند.
سید محمد فاتح سید نطنزی و علی خیری
اصفهان7/3/1392

 

....................................

آثار هنرمندان ایران/عزیزی هنر/نقش تاریخی استاد ید اله کابلی خوانساری در احیای خط شکسته نستعلیق مقاله ای از هنرمندان گرامی آقایان سید محمد فاتح سید نطنزی و علی خیری از استان اصفهان

از سمت راست : هنرمند گرامی آقای سید محمد فاتح سید نطنزی ، استاد یدالله کابلی خوانساری ، هنرمند گرامی آقای  علی خیری

....................................

آثار هنرمندان ایران/عزیزی هنر/نقش تاریخی استاد ید اله کابلی خوانساری در احیای خط شکسته نستعلیق مقاله ای از هنرمندان گرامی آقایان سید محمد فاتح سید نطنزی و علی خیری از استان اصفهان

....................................

+ نوشته شده توسط مهدیان در شنبه یازدهم خرداد 1392 و ساعت 21:46 |


alt


alt




alt



alt


alt




alt


alt



alt
+ نوشته شده توسط مهدیان در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 و ساعت 22:47 |
آثار هنرمندان ایران/تصاویری از نمایشگاه خوشنویسی . نقاشیخط و نگارگری راز شوریدگی در فرهنگسرای ابن سینا (تهران)

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدیان در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 و ساعت 21:36 |
آثار هنرمندان ایران-عزیزی هنر- پیام تبریک استاد سید مهدی دریاباری مدیر اجرایی انجمن خوشنویسان ایران به جامعه بزرگ و فرهیخته خوشنویسی کشور به مناسبت نوروز 1392
پیام تبریک استاد سید مهدی دریاباری مدیر اجرایی انجمن خوشنویسان ایران به جامعه بزرگ و فرهیخته خوشنویسی کشور به مناسبت نوروز 1392
.............................................
بسمه تعالی
آن زمان که مرغان چمن ، سکوت دشت ها را می شکنند ، ذره ها سر از خواب سکون بر می دارند و عشق از هر روزنه ای جوانه می زند ، قافله ی عظیم آفرینش ، به اراده ی لا یزال الهی ،و به نام فرهمند بهار ، بسوی زیبایی وکمال به راه می افتد .درین هنگامه ی فرخنده ، عید پیرایشها ، نو شدن ها و شکفتن ها را به شما ارجمند هنرمندی که با اندیشه ای متعالی ، دلی پر ایمان و دستی توانا ، هر آینه ، خالق زیبایی و شعور و شکوه هستید ، شاد باش می گویم .امید که در سایه ی عنایات منان متعال ، سال نو برای جامعه ی فخیم و شریف خوشنویسی ، سالی سرشار از موفقیت و درخشش و آراسته به زیور مهر و یگانگی و همدلی باشد .
سید مهدی دریاباری مدیر اجرایی انجمن خوشنویسان ایران ،نوروز1392
+ نوشته شده توسط مهدیان در یکشنبه هجدهم فروردین 1392 و ساعت 12:29 |

 


استاد میرزا غلامرضا اصفهانی یکی از نامدارترین خوشنویسان دوره ناصری بود که در خط نستعلیق و شکسته مهارتی خارق العاده داشت.

پدرش میرزا جان در اواخر سلطنت فتحعلیشاه از اصفهان به تهران می آید وبه شغل قنادی مشغول می شود.بعد از مدتی متاهل می شود ودارای چند دختر می گردد.سالی به زیارت امام رضا(ع) می رود و درآنجا متوسل به امام شده و آرزوی داشتن پسری می کند.در سال1246پسری به میرزا جان عنایت می شود که او را به محبت امام {غلام رضا}می نامند.

غلامرضا از کودکی از همسالان خود در کسب دانش برتر بود به طوری که در7سالگی قرآن را بی غلط می خواند میرزا دربیاض خود می نویسد شبی در خواب در انتهای ایوانی به خدمت حضرت علی (ع)درآمده آن حضرت از من قلم و دوات و صفحه مشقی خواستند پس از تقدیم –حضرت در صفحه حروفی نگاشته و فرمودند از روی آن مشق کن.فردای آن شب میرزا خوابش را در مدرسه بازگو می کند ومعلمش او را به فراگیری خط ترغیب می کند.

بعد از دو سال خطش از هم سالانش برتری پیدا کرده و پس از 5 سالدر دبیرستان عیار خطش امتیاز فراوانی پیدا می کند که به همین سبب به خدمت محمد شاه خوانده می شود.شاه او را مورد لطف خود قرار می دهد و او را مامور آموزش خط شاهزادگان دربار می سازد.

پس از مرگ محمد شاه در سال1264ناصرالدین شاه هم او را به حضور می خواند و به همین دلیل شهرتش فزونی می یابد چنانچه خود می نویسد :در سال1271 حدود 200نفر از شاهزادگان وفرزندان درباریان نزد او به تحضیل خط مشغول بودند.

گرمی بازار هنر میرزا به مذاق هنر ناشناسان و حاسدانش خوش نیامد و پیش شاه بدگوی کرده و او را به بابی گری متهم ساختند.میرزا چند ماهی در زندان بود تا به شفاعت دوستمحمد خان معیر الممالک از بند رهایی یافت.اما پس از آن به خاطر همین واقعه از رونق بازارش کاسته شد و روزگار را به سختی می گذراند.در همان زمان بود که تابلو نفیس ومشهور نادعلیا را با قلم شش دانگ کتیبه با زر روی بوم سیاه نوشته وتقدیم معیر الممالک می کند.

پدر میرزا غلامرضا{میرزا جان}درشب جمعه14شعبان1279 فوت کرده و پس از آن میرزا عهده دار سرپرستی خانواده می شود.میرزا برادری هم داشته که بعد از او متولد می شود ونام او عباسقلی بود .از کسب و کار برادر میرزا اطلاعی در دست نیست اما عباسقلی پسری داشته به نام محمد که بسیار مورد توجه میرزا غلامرضا بود.عباسقلی در جوانی و به سال1291 درگذشت و میرزا را داغدار کرد.

 هم او در جایی می نویسد:آخر تا کی و جند آزادگان را اسیر و مستمند می پسندی.آن را که هزار گونه حسرت در دلست پای وجودش را در گل میآری و آنکه از دو عالم رسته بسته هزار گونه سلامتش میداری.تفو بر تو ای چرخ گردون تفو که ستم شعاری و راهی به شهرستان وفا نداری.بی مروت روزگارنامراد برادر کهتر نو جوانم را که بدان انسانیت مادر زمانه کمتر فرزند زادی به دیار باقیش رخت اقامت انداختی و خانه دل محنت  این فقیر گوشه گیر و جمعی بیچارگان را ویران وپریشان ساختی با اینهمه جز تسلیم و رضا نمیجویم وغیر حرف شکر سخنی نمیگویم.

برادر زاده اش محمد که در سال1286 ولادت یافته بود در14سالگی در سال1299 به اوریون مبتلا شده وفات یافت میرزا که پس از مرگ برادر دل به برادرزاده خوش کرده بود بسیار غمگین و ملول می شود.

میرزا غلامرضا که دیر ازدواج کرده بوددرسال1300دارای پسری شده و نامش را محمد گذاشت و چون از روزگار مرارتها دیده بود به پسرش بسیار وابسته و دلبسته بود. میرزابا خوشحالی می نویسد:

 از تاریخ سال جدید سعید یکهزار و سیصد که فرزندی میرزا محمد رضا سعادت ولادت یافت این بنده به حکم نذر مقرر داشت که همه ساله در روز ولادت فرزندی طعامی طبخ کرده به دوستان و فقیران بیاشامانند .بدین ترتیب که در سال اول ولادت روز عید مولود حضرت رسالت پناهی صلواه اله علیه یک چارک برنج و بقدر کفاف رشته و سایر لوازم وسالیان دیگر همه ساله روز اربعین نذر مزبور بجاآورند وهر سال یک چارک به نذر مزبور بیفزایند تا هر قدر که خداوند متعال عمرکرامت فرماید بعدها که خود فرزندی مختار شد هر چه میخواهد بیفزاید و بعمل آوردان شاءاله تعالی سالیان دراز بسلامت و خوشبخت بماند فی شهر 1300هجری.

اما هنوز چند سالی از ولادت محمد رضا نگذشته بود که ناگهان بیمار شده و در3سالگی دارفانی را وداع می گویدمیرزا دل آزرده و داغدار می شود وآرزوی مرگ می کندودر جایی این ابیات را می نویسد:

دریغا که پژمرده شد ناگهانی / گل نوشکفتم به باغ جوانی

دریغا از آن قدنوخیز شمشاد / دریغا ازآن پیکر پرنیانی

دریغا از آن طره عنبرآگین / دریغا ازآن چهره ارغوانی

چو دیدم نهال برومند قدش / خزان گشت و درخاک شد ناگهانی

به چشم اندرم آب اندر دل آتش / به سر خاک ولب باد سرد خزانی

پس از دیدن داغ و ناکامی او / مرا مرگ خوشتر ازاین زندگانی

به کشتی عمرم از این پس نماید / اجل ناخدایی الم بادبانی

ندانم به گیتی دگر چند مانم / کند ملک دل را غمان حکمرانی

نیابی بجز خسر ازاین دهر خاسر / اگر اردشیری و گر اردوانی

الا ای جگر خواره چرخ ستمکار / سبک پا چرائی بدین سر گرانی

به تن چاک کردی زسر درربودی / فبای قبادی کلاه کیانی

الا طایر جان نخواهم که خواهی / مکانی بجز خرگه لامکانی

جهانا چه بی مهر و بد خو جهانی / چه آشفته بازار و بازارگانی

پس از دیدن داغ و ناکامی او/ مرا مرگ خوشتر از این زندگانی

سالی نگذشت که آرزویش برآورده شد و روانش به محمد رضا پیوست و روز پنجشنبه4ربیع الثانی سال1304از این جهان جهان فانی درگذشت ودر جوار پیر و مرادش حاج میرزا صفا و در باغی که متعلق به معیر الممالک بود در صفائیه شهر ری به خاک سپرده شد.

خوشنویسی میرزا غلامرضا:

میرزا شاگرد میر سید علی تهرلنی پدر میر سید حسین خوشنویس باشی معلم خط مظفرالدین شاه بود.میر سید علی در سال1275 وفات میکند.

میرزا در خشنویسی بسیار زبر دست بوده وخطوط رااز قلم غبار تا کتیبه به نهایت زیبایی تحریر می کرد مخصوصا کتیبه نگاری او که شاهکاری از هنر خوشنویسی است.کتیبه های مسجد سپهسالار که به خط میرزا نوشته شده در نوع خود بی نظیر است ولی معلوم نیست مرحوم بیانی چرا فرموده اندکه{کتیبه های میرزا از ملاحت خالی است}ادعایی که از نظر کارشناسان خط به دیده شک نگریسته شده.بنده خود این کتیبه ها را دیده ام انصافا کمترین خللی در آنها ندیدم.

میرزا در کتابت نیز دستی قوی داشت رساله اصطلاحات صوفیه به قلم او شاهد این مدعاست.

همچنین میرزا به خط شکسته و خصوصا درویش عبد المجید ارادتی تام و تمام داشت.نمونه آن هم قطعاتی است که میرزا با رقم درویش تحریر کرده است در همین زمینه هم متاسفانه (دکتر سرمدی)نویسنده محترم دانشنامه هنرمندان ایران و اسلام در ذیل شرح حال میرزا نوشته اند که میرزا در مدتی که دچار سختی زندگی شده بود قطعاتی را نوشته و با امضای درویش به فروش می رسانده است.این ادعا بغیر از این کتاب در هیچ سند دیگری نیامده است و با مناعت طبع میرزا و علاقه ای که به درویش داشته غیر قابل پذیرش است.

قطعات فاخر دیگری که از میرزا غلامرضا به یادگار مانده سیاه مشقهای قوی واستادانه اوست که چشم هر بیننده ای را خیره می کند.

میرزا شعر هم می گفت و در شعر غزال تلخص می کرد .قطعات خوشنویسی اش را هم {یاعلی مدد}یا{ یا علی ممدی}رقم می زد.

روحش شاد ویادش گرامی باد

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

alt

 

 

 

alt

 

alt

 

http://www.azizihonar.com/fa/uploads/posts/2009-11/1262263401_mirza-golamreza-6.jpgalt

 

 

alt

 

 

alt

+ نوشته شده توسط مهدیان در پنجشنبه سوم اسفند 1391 و ساعت 20:4 |

 

 

خط نستعلیق نشانه‌ای بارز از طبع و سلیقه زیبایی شناختی ایرانیان است و بی‌شک زیباترین و ظریف‌ترین خط در میان خطوط اسلامی است تا جایی که آن را به‌حق «عروس خطوط اسلامی» لقب داده‌اند.

 

 

اگر چه میر علی تبریزی (درگذشت ۸۵۰ ه‍.ق) را واضع این خط معرفی کرده‌اند اما به نظر می‌رسد که خط نستعلیق پیش از او نیز وجود داشته و میرعلی تبریزی در سده نهم هجری برای اولین بار خط نستعلیق را تحت قاعده و قوانین خوشنویسی درآورده است و به حدی رسانده که به‌صورت خطی مستقل و قابل رقابت با خطوط ششگانه درآید.

در سده یازدهم هجری میر عماد مشهورترین خوشنویس ایرانی این شیوه از خوشنویسی را به تکامل رساند و در اوج ظرافت و زیبایی قطعاتی ماندگار نوشت. در روند تاریخی خط نستعلیق به دربار گورکانیان هند و کاتبان امپراتوری عثمانی نیز راه یافت که به ویژه در هندوستان آثار ارزنده‌ای از این خط پدید آمد. پس از دوره‌ای از رکود، خط نستعلیق در اوایل دوران قاجار جان تازه‌ای یافت و در اواخر این دوران تحت تاثیر صنعت نوظهور چاپ سنگی تحولی جدید را تجربه کرد. هم‌اکنون خط نستعلیق توسط اساتید قابلی با مهارت و هنرمندی تمام نوشته می‌شود و بیش از پیش ارزش هنری یافته است.

نام‌گذاری

اغلب محققان بر این باورند که این خط از درآمیختن دو خط نسخ و تعلیق به‌وجود آمد که «نسخ تعلیق» نامیده شد و بعدها به جهت کثرت استفاده به نام «نستعلیق» شهرت یافت. در کشورهای عربی این خط را «الخط الفارسی» یا گاهی به اشتباه «تعلیق» می نامند. خوشنویسان از دیرباز نستعلیق را به‌سبب زیبایی و ظرافت «عروس خطوط اسلامی» نامیده‌اند.

ویژگی‌ها

در ساختار دستوری زبان فارسی، که هند و اروپایی است، بر خلاف عربی که ریشه سامی دارد، انتهای بسیاری از الفاظ و اسامی نیاز به یکی از حروف نهایی مدور دارد. خط نستعلیق دارای ظرافت‌ها و گردش‌های لطیفی در حرکت‌ها و شکل حروف است تا حدی که روحیه و ذوق هنری ایرانیان را به بهترین نحو به نمایش می‌گذارد. به نظر می‌رسد در شکل‌گیری نستعلیق خطوط مورد استفاده در ایران پیش از اسلام نظیر خط پهلوی مورد توجه بوده‌اند.

در نستعلیق، زیبایی و تناسب، هماهنگی و استواری در حد کمال به هم آمیخته‌است. دوایر این خط بسیار زیاد است و عمده حرکات حروف و اجزاء آن بر اساس منحنی‌ها استوار است تا جایی که خطوط مستقیم و صاف بسیار نادر و تقریباً هیج است. این شیوه از خوشنویسی، فاقد علایم زیر و زبر و پیش است، هرچند در هنگام ضرورت می‌توان از علائم کوچکی بهره برد. نستعلیق برای نگارش حروف ویژه الفبای فارسی مانند «پ»، «چ»، «گ» و «ژ» تناسب کامل دارد و به‌خوبی سه نقطه این حروف در ترکیب‌بندی آن جا می‌افتد.

آرتور پوپ هنرشناس و ایرانشناس مشهور معتقد است که نسخ خطی کامل و متعادل است و تعلیق خطی تاثیرگذار و حاکم. با ترکیب ویژگی‌های این دو خط، نستعلیق که بسیار نوازشگر، شیک، آرام و ملایم است، به‌وجود آمده‌است. این نوع خط که ایرانی‌ها آن را ترویج داده‌اند تصویری عالی از تمدن و جهان‌دیدگی را به نمایش می‌گذارد.

کاربرد

بیشترین کاربرد نستعلیق در نگارش کتب عادی، ادبی و متن‌های غیر مذهبی است. از ابتدای پیدایش تا کنون به ندرت متن‌های عربی نظیر قرآن، احادیث یا ادعیه با این خط نوشته شده و اغلب دیوان شعرا و کتاب‌های ادبی با این خط نگارش یافته است. گویا روح نرم و سیال نستعلیق با لطافت ادبیات شیرین فارسی تاثیر متقابلی برهم دارند. تنها سه نسخه شناخته شده قدیمی در سراسر جهان از قرآن به‌خط نستعلیق وجود دارد، هرچند ممکن است برخی از ادعیه و مناجات را به نستعلیق پیدا کرد.

تاریخچه

خط نستعلیق دومین خط خاص ایرانیان می‌باشد که پس از خط تعلیق در در اواخر سده هشتم و اوایل سده نهم هجری یعنی در عهد تیموری پا به عرصه وجود گذاشت. ابداع خط نستعلیق را به میر علی تبریزی (درگذشت ۸۵۰ ه‍.ق) نسبت داده‌اند. در رساله‌های قدیمی خوشنویسی داستانی نقل شده که میرعلی شبی در خواب پرواز غازهای وحشی را دید و حرکات سیال نستعلیق را از حرکات نرم بدن این پرندگان هنگام پرواز الهام گرفت. میرعلی تبریزی در اوایل قرن نهم هجری و همزمان با تیمور گورکانی می‌زیسته‌است. هر چند پیش از او نمونه هایی ابتدایی از نستعلیق موجود است اما نقش میرعلی تبریزی در تدوین نستعلیق آنچنان مهم و اساسی بود که استادان بعدی از وی به عنوان ابداع کننده نام برده‌اند.

پس از وضع خط نستعلیق تقریباً بیشتر کتاب‌های فارسی با آن نگارش می‌یافت نستعلیق به‌سرعت پله‌های ترقی را طی کرد و محبوبیتی تمام یافت. در ۸۳۳ به فرمان شاهزاده بایسنقر میرزا که خود خوشنویسی صاحبنام بود، شاهنامه بایسنقری به‌خط نستعلیق جعفر تبریزی کتابت شد که هم اکنون در کتابخانهٔ سلطنتی سابق در موزه کاخ گلستان (ش ۴۷۵۲) موجود است. با این کار نستعلیق به‌عنوان خطی رسمی و در ردیف خطوط ششگانه مطرح شد.

در سده‌های آغازین پیدایش خط نستعلیق، دو سبک متفاوت از آن در نقاط مختلف ایران ظاهر شد؛ یکی شیوه جعفر تبریزی و اظهر تبریزی بود که بعدها سلطانعلی مشهدی آن را کامل‌تر کرد و در ناحیه خراسان و اطراف آن متداول شد؛ دیگری شیوه عبدالرحمن خوارزمی، خوشنویس دربار سلطان یعقوب آق قویونلو (ح: ۸۸۴-۸۹۴ ه‍. ق) است که در بخش‌های غربی و جنوبی ایران رواج یافت و بعدها فرزندان وی عبدالرحیم و عبدالکریم و پیروانشان، آن را رواج دادند

خط‌شناسان بر این باورند که از آغاز پیدایش خط نستعلیق به مدت یک قرن و نیم، ستاره درخشان آسمان خوشنویسی نستعلیق، میرعلی هروی بود؛ اما در نیمه دوم قرن ۱۰ ق.، هنرمندی دیگر نستعلیق را به اوج تکامل و زیبایی رساند. «عماد الحسنی قزوینی» (۹۶۱-۱۰۲۴ ق.) معروف به «میر عماد» خوشنویسی توانمند بود که آثار گذشتگان، حتی میرعلی هروی، را تحت‌الشعاع قدرت و صلابت قلم خود قرار دادمیر عماد در قرن یازدهم و در دوره صفویه زندگی می‌کرد و با ابتکار و خلاقیت خود و مهارت بالایی که در نستعلیق بدست آورد دارای سبک و مکتبی شد که هنرمندان خوشنویس سالیان بسیار پس از او از شیوه وی پیروی کردند. این پیروی تاکنون و نزدیک به ۴۰۰ سال است که همچنان کم و بیش ادامه دارد.

پس از میرعماد نستعلیق کم کم جایگاه رفیع خود را در خوشنویسی جهان باز کرد. بسیاری از هنرمندان ایران و منطقه هرات را در پی تحولات سیاسی رخ داده پس از پایان حکومت تیموری، در سال ۱۵۰۶ دیار خود را ترک کردند و به هند رفتند. همچنین پس از قتل میرعماد به فرمان شاه عباس نیز بسیاری از خوشنویسان از دربار صفوی به دربار گورکانیان هند یا عثمانی رفتند و خط نستعلیق را در آن سرزمین‌ها رواج دادند و از آنجا در بسیاری از کشورهای اسلامی راه پیدا کرد. به‌ویژه در شبه‌قاره هند نستعلیق به خط مورد علاقه گورکانیان هند تبدیل شد و آثار درخور توجهی در آن سرزمین به خط نستعلیق خلق شد.

در ایران پس از رکودی نسبی، که بر اثر افول دولت صفوی روی داد، در اوایل دوره قاجار دوباره نستعلیق با قدرت و زیبایی تمام اجرا شد و آثاری ماندگار در این عرصه به‌وجود آمد و هنرمندان بزرگی ظهور کردند.

سپس در قرن سیزدهم سبک و شیوه جدیدی در نستعلیق بوجود آمد. این کار به‌وسیله هنرمندی به نام «محمدرضا کلهر» صورت گرفت. در زمان کلهر صنعت چاپ به روش چاپ سنگی به ایران آورده شد. ظریف بودن حروف مانعی برای چاپ سنگی نستعلیق بود و همین امر سبب گردید که کلهر با تغییراتی در سبک و روش میر عماد شیوه تازه‌ای را برای نستعلیق بوجود آورد که مناسب برای صنعت چاپ باشد.

در اواخر دوره صفوی با شکستن حروف و تندنویسی خط نستعلیق شیوه‌ای معروف به شکسته در ایران رایج شد که خود خطی مستقل است و سومین خط ایرانی به‌حساب می‌آید و خوشنویسان در این عرصه نیز آثاری بدیع پدید آورده‌اند.

امروزه هرچند با توسعه صنعت چاپ کاربرد کتابت نستعلیق محدود شده اما بسیاری از خوشنویسان ایرانی در نهایت قدرت به خلق آثار هنری قابل توجهی در این شیوه پرداخته‌اند. صدها و بلکه هزاران نمایشگاه خوشنویسی طی سال‌های گذشته در داخل ایران یا کشورهای دیگر برگزار شده و کتاب‌ها و آلبوم‌های ارزشمندی در این باب چاپ شده است. می‌توان گفت هرگز در طول تاریخ اینچنین قطعات مختلف هنری به‌ویژه در ابعاد بزرگ و قلم جلی نگاشته نمی‌شده است. در دهه‌های اخیر هنرمندانی خط نستعلیق را با روش‌های نقاشی ترکیب کرده‌اند و نوعی زمینه هنری بنام نقاشیخط بوجود آورده‌اند.

به طور خلاصه خط نستعلیق به تدریج از سده ۴ تا ۸ هجری به ویژه در خراسان بزرگ و آذربایجان شکل گرفت. در سده هشتم در هرات شکل واقعی خود را پیدا کرد و رسمیت یافت و در قامت خطی قابل رقابت با خطوط ششگانه قدیمی قد علم کرد؛ به نحوی که از آن پس اغلب کتاب‌ها و مطالب فارسی و شاید تمامی موتون غیر مذهبی به این خط نوشته شد. سپس در آسیای مرکزی و خراسان بزرگ (بخارا٬ مشهد و هرات) توسعه یافت و پس از آن بود که در قزوین و اصفهان در سده یازده به اوج شکوه و زیبایی خود دست پیدا کرد. سپس برای مدتی دربارهای هند و تاحدی عثمانی مسکن و ماوای نستعلیق شد. پس از آن دوباره در شیراز و تهران به حیات و رشد خود ادامه داد.

نستعلیق خط ملی ایرانیان و عصاره زیبایی‌شناسی این مردمان است و در همه جا به عنوان سمبل هنر ایران شناخته می‌شود همچنین در تمامی اقوام و مللی که برای مدتی تحت نفوذ فرهنگ ایران بوده‌اند یا هستند و از این حوزه فرهنگی ارتزاق کرده‌اند محبوبیت و دلپذیری خود را دارد. هرچند بهترین نمونه‌های نستعلیق در هرات و مشهد و قزوین و اصفهان تولید شد اما آثار درخشانی از قاهره و استانبول گرفته تا دهلی و حیدرآباد نیز سراغ داریم.

منابع :دانشنامه ویکی پدیا

+ نوشته شده توسط مهدیان در چهارشنبه دوم اسفند 1391 و ساعت 9:3 |

سماع قلم در آثار هنرمندان

alt

 

alt

 

alt

alt

 

alt

alt

 

alt

 

 

alt

alt

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدیان در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 و ساعت 23:0 |

تولد 1344 - کاشمر

اساتید : حاتمی ، قائم مقامی ، امیر خانی ، شیرازی

عضو رسمی انجمن خوشنویسان شعبه کاشمر از سال 76

مدرس انجمن خوشنویسان شعبه کاشمر از سال 76

موسس انجمن هنرهای تجسمی شهرستان کاشمر

سرپرست انجمن هنرهای تجسمی شهرستان کاشمر  به مدت 18 سال

.................................................................................................................................


alt
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط مهدیان در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 و ساعت 19:15 |

با عنوان ايران پايگاه جهاني خوشنويسي
.....................................................................................................


.....................................................................................................

جام جم آنلاين: استاد يدالله كابلي خوانساري، از هنرمندان شكسته‌نويس ايراني است. او عضو عالي انجمن خوشنويسان ايران و دارنده گواهينامه درجه يك هنري نيز هست.
 از ابتكارات او تركيب اقلام مختلف از غبار تا جلي و ششدانگ در يك صفحه است، به طوري كه هر قطعه‌اي فرم و فضا و تركيبي خاص خود را پيدا مي‌كند.
اين در حالي است كه شكسته‌نويسان پيش از او در تركيب‌بندي از اقلام ريز و غالبا از يك قلم استفاده مي‌كردند.
وي فعاليت‌هاي رسمي خوشنويسي خود را از سال ‌۴۷ آغاز كرد. او خط نستعليق را حدود سه سال نزد سيدحسن ميرخاني آموخت.
بنا به گفته خودش، در آن زمان جز اندك نسخه‌هاي خط شكسته نستعليق كه هر از چند گاه در نشريات چاپ مي‌شد اثري از اين نوع خط يافت نمي‌شد، اما همين موارد محدود نظر استاد كابلي را به خود جلب كرد و وي تصميم به احياي اين خط گرفت و براي فراگيري فنون شكسته‌نويسي به بررسي آثار بر‌جاي مانده از اساتيدي نظير درويش عبدالمجيد طالقاني، ميرزا كوچك اصفهاني و علي‌اكبر گلستانه پرداخت.
استاد کابلي سال ‌۶۸ اولين گواهينامه استادي خط شكسته انجمن خوشنويسان ايران را دريافت كرد. وي عضو شوراي عالي تشخيص و ارزشيابي هنري مرحله استادي انجمن خوشنويسان ايران بوده و در سال ‌۸۵ هم به عنوان چهره ماندگار خوشنويسي ايران برگزيده شده است و نيز در سال90 نشان درجه يك هنري را دريافت كرده است.
او تاكنون در كشورهاي مختلف نظير انگلستان، ايتاليا، فرانسه، اسپانيا و پاكستان، ‌شهرهاي مسكو و سن‌پطرزبورگ و شهرهاي مختلف كانادا و ايالت‌هاي مشهور آمريكا نمايشگاه برگزار كرده است.
استاد كابلي تاكنون بيش از 12 كتاب منتشر كرده كه ازجمله آنها مي‌توان به سماع قلم، كلك شيدايي، باغ نظر، محراب خيال، رباعيات باباطاهر، نقش شوق، دولت قرآن، شكسته پيوسته، آينه ادراك، ديوان حافظ و... اشاره كرد.
در سالهاي دوركه فقط نسخه‌هاي اندكي در زمينه خط شكسته نستعليق به چشم مي‌خورد، شما به عنوان يكي از هنرمندان جوان در عرصه خوشنويسي تصميم به احياي اين نوع خط گرفتيد. جايگاه شكسته نستعليق در آن سال‌ها به چه شكل بود؟
خط شكسته به عنوان يكي از خطوط زيبا و ماندگار و به ياد ماندني شناخته مي‌شود. در واقع اين خط با رمز و راز و كشف و شهود بسياري در تركيب‌بندي همراه است كه توسط مرتضي قلي خان شاملو به اوج رسيد. سپس در نيمه دوم قرن دوازدهم به دست نابغه بي‌بديلي به نام درويش عبدالمجيد طالقاني به اوج و تكامل رسيد و بعدها توسط هنرمندان ديگري استمرار يافت. زماني كه من به اين هنر روي آوردم، اگرچه جوان بودم، اما روحيه جستجوگري و پويايي باعث شد كه به سمت و سوي قلم شكسته نستعليق گرايش يابم. از اين رو به دنبال مطالعاتي كه در اين حوزه داشتم و از طريق رساله‌ها و مجله‌هايي كه در آن سال‌ها به شكل محدود منتشر مي‌شد با خط شكسته آشنا شدم و همواره علاقه‌مندي خود را نسبت به اين خط دنبال مي‌كردم و براي ادامه اين تحقيقات از موزه‌ها نيز بازديد مي‌كردم. شايد به اين خاطر بود كه تصور مي‌كردم موزه‌ها عالي‌ترين جايگاه براي معرفي هنر بوده‌اند و با گشت و گذار در موزه‌هاي معتبر موجود در دنيا با الگوها و نمونه‌هاي گوناگون خط آشنايي يافتم. بعد از آن كه از انجمن خوشنويسان فارغ‌التحصيل شدم به پيشنهاد شادروان خسرو زعيمي كه مديري فرهنگي و انساني لايق بود تصميم گرفته شد كه تعليم و آموزش اين خط را آغاز كنم.
يعني از سال 50 تدريس را در انجمن خوشنويسان آغاز كرديد؟
بله، وقتي مي‌خواستم آموزش خط شكسته را شروع كنم با خود فكر كردم شروع و ادامه اين مسير با به كار گرفتن اندوخته‌ها و تعليماتي ميسر خواهد بود كه در اين باره طي سال‌هاي گذشته فراگرفته‌ام. البته در آن سال‌ها هيچ استاد و مدرسي در زمينه شكسته نستعليق فعاليت نمي‌كرد. در كلاس‌هاي آزاد خوشنويسي كه بعدها به نام انجمن خوشنويسان ايران معروف شد‌ نيز مي‌توان از شادروان استاد بوذري ياد كرد كه ذوقي هنري در قلم شكسته داشتند، با اين وجود مجالي براي آموزش حرفه‌اي اين خط وجود نداشت. همين براي من انگيزه‌اي شد تا بتوانم به حيات مجدد هنري بپردازم كه بعد از سيد گلستانه در سال 1318 (كه به نوعي آخرين مدرس قلم بوده است و پلي ميان نسل‌هاي گذشته و حال به شمار مي‌رفت)، به كلي از يادها فراموش شده بود. اين حركت خودجوش و دشوار به نظر ساده مي‌آيد. به هر روي، كلاس‌هاي آموزش در انجمن داير شد و اين رويداد نقطه آغاز شكل‌گيري ترويج خوشنويسي به شمار مي‌رود. بعد از دو سال به نظرم آمد كه تنها راه جدي شدن آموزش، قرار دادن خط شكسته در آزمون سالانه است. اين سياستگذاري نقش بسيار جدي در گسترش ترويج اين قلم در ميان هنرجويان داشت و بعدها شاهد تحول و توفيق رو به رشد آن شديم. گرچه بهانه پيدايش خط شكسته در آغاز به سرعت در نوشتن و تسريع بخشيدن به مكاتبات و مراسلات بود، اما در دهه‌هاي بعدي شيوه‌هاي هنري و انتزاعي پيدا كرد و قابليت‌هاي فراواني در هندسه اين خط به كار گرفته شد و مرقعات بي‌مانند و قطعات زيبايي از آن دوره‌ها به ياد مانده است. در دوران معاصر كه كاربردهاي گذشته اين خط از ميان رفته سعي بر آن شد كه جداي از آموزش و تعليم و تاليف كتاب‌هاي آموزشي هنري به ارائه جلوه‌هاي تازه و بديع از اين خط بپردازم كه در گذشته نمونه‌هايي از اين شيوه نه رايج بوده و نه به چشم آمده است. با باور اين وديعه الهي كه هنر نگاهي عميق به خلاقيت‌هاي دروني و كنكاش‌هاي فكري و پرواز خيال به شمار مي‌رود، گفت‌وگوي علمي نظري با عالم هستي و زندگي است. گرچه بعضي‌ها با ذهنيتي بسته و عوالمي محدود و مهجور نسبت به اين نوع نوانديشي‌ها در تقابل هنر و تضاد هستند و به هرصورت ممكن تلاش مي‌كنند تا حقيقت آشكار در طول تاريخ و همه تحولات بشري را كه با آن روبه‌رو بوده‌ايم، انكار كنند و با اين اصل اساسي در زنجيره تكاملي بلوغ و بالندگي در جوامع رو به رشد به شمار مي‌رود كه دردنياي پيشرفته امروز شاهد آنيم.

...........................................................................................................

...........................................................................................................

آيا بعد از فعاليت در عرصه شكسته نستعليق تصميم گرفتيد گرايش خود را تغيير داده و در ديگر وادي‌هاي خط نيز ورود كنيد؟
بله، رسالت من يقينا در اين ضرورت تاريخي تعريف مي‌شود كه توانسته‌ام اين هنر شريف را كه روزگاري در متن جامعه قرار داشته و نقش بسيار عمده و عميقي را در ارتباطات مردم و جامعه ايفا مي‌كرد و به طور كلي فراموش شده بود، احيا كنم. گرچه در اين چند سال اول سعي مي‌كردم به نقل از آثار در دسترس يا نمونه‌هايي از كپي‌هاي عبدالمجيد و گلستانه به تكميل اندوخته‌اي خود بپردازم، اما بعدها در اين انديشه قرار گرفتم كه تا به ارائه شيوه‌اي نوين و اسلوبي تازه و تركيب‌بندي و توانمندي‌هاي شخصي خود بپردازم و با زباني امروزي، آهنگ دلخواه خود را كوك كرده و بنوازم. بنابراين، اين دگرانديشي را با حفظ اصالت‌ها و سنت‌هاي گذشته تجربه كرده‌ام.
باور داشتم كه خط شكسته مي‌تواند آزاد و رها و پرانرژي و به دور از قيد و بندهاي خسته‌كننده، تكراري و ملال‌آور در فرم‌هاي دل‌انگيز ارائه شود. بخصوص وقتي هنرمند خوشنويس با به‌كارگيري مضاميني مي‌تواند هر بار با نمايشي از آن بخش تركيب تازه و خاصي را پديد آورد. اين قلم شيدا در پاره پاره هندسه حروف و كلماتش، دنيايي از زيبايي را به همراه دارد كه همه زيبايي‌هاي پنهان و آشكار خطوط گذشته را بيان مي‌كند و به واقع مي‌توان آن را بهار نستعليق و عصاره ذوق و خلاقيت هنر خوشنويسي ايراني دانست. اين احساس همه نظريه‌پردازان و كارشناسان هنرهاي تجسمي داخل و خارج از كشور است كه در رساله‌ها و مطالعات شرق‌شناسان بزرگ جهان به آن اشاره كرده‌اند.
آيا استفاده شما از قلم درشت براي نگارش خط شكسته نستعليق را مي‌توان به عنوان يك نوآوري در اين حيطه تلقي كرد؟
با آن‌كه سيد گلستانه در اوايل قرن14 قلم جلي خط شكسته را به كار گرفته و قصارنويسي‌هاي دلچسبي را ارائه داده است، ولي اكثر آنها در يك تركيب يكسان و مشابه هم اجرا شده‌اند و شما در قطعات، اغلب شاهد موازي‌نويسي 2مصرع زير هم هستيد يا به ندرت قطعاتي كه حالت تداخلي دارند، اما در شيوه خط شكسته معاصر كه من در يك صفحه كاغذ، صدها نقطه براي شروع كار انتخاب مي‌كنم يا يك غزل يا يك بيت را در جهات مختلف آغاز و به پايان رسانده‌ام يا به قلم‌هاي گوناگون تركيب‌بندي‌هاي تكرار نشدني رخ به رخ و اخوان تلفيق شده ارائه داده‌ام يا يك شعر را اگر ده‌ها بار در دوران مختلف نوشته هرگز به تكرار نيفتاده است و هر كدام يك شكل خاص تازه خودش را دارد. اين يك تحول تازه است و يك ورود به بيكرانگي در صفحه‌آرايي كه حاصل اين نگرش در نمايشگاه‌ها و دانشگاه‌هاي هنري كشورهاي اروپايي، آسيايي و آمريكايي از سوي صاحب نظران هنري بزرگ تاييد شده و مقبول افتاده است. استاداني كه بزرگ‌ترين رساله هنري جهان را به قضاوت نشسته‌اند.
يكي از مولفه‌هاي بارزي كه از ديرباز تا امروز در حوزه خوشنويسي ايران وجود دارد، نگارش كتاب وحي است و به اين خاطر است كه از خوشنويسي به عنوان يك هنر قدسي نيز ياد مي‌شود. حتي خود شما نيز در سال 76 به برگزاري نمايشگاهي مشتمل بر مجموعه آثار قرآني خود با عنوان دولت قرآن پرداختيد؟ اگر ممكن است در اين باره نيز توضيح دهيد.
موضوع خوشنويسي همواره بر پايه اخلاق و ادب رشد و شكوفايي داشته است. بويژه كه كتابت قرآن كريم كه مظهر همه جوشش‌ها و خلاقيت‌هاي الهي فكري سخنوران نامي و عارفان بزرگ دنيا و صاحبدلان سرزمين به شمار مي‌رود؛ بنابراين در حوزه خوشنويسي هم اين تعهد براي هنرمندان آن بوده است كه با عشق و ايماني سرشار هزاران جلد قرآن را به عالي‌ترين صورت ممكن كتابت كرده‌اند و با اقلام جلي و بي‌مانندي در كتيبه نگاري اماكن متبركه و مساجد بزرگ به كار گرفته‌اند. البته به طور يقين نوشتن آيات وحي، خير و بركت عظيمي را براي توسعه و گسترش حوزه فعاليت خوشنويسي به همراه داشته است. در اين صورت هنر انتزاعي كه من توفيق ارائه آن را در سال ‌76 داشتم، اصلا بي‌سابقه بوده است.
در گفت‌وگويي كه طي سال‌هاي گذشته با شما داشتم به خاطر دارم شما به اين نكته اشاره كرديد كه هنر، صلح تمام جنگ‌هاست. با اين حال جايگاه هنر خوشنويسي ايران را در دنياي امروز چگونه مي‌بينيد؟
نكته: هدف همه هنرها اين است كه انسان را از غوغا و آشوب و رنج زندگي آسودگي بخشد و آدم‌ها را به انسان بودن سوق دهد و به تلطيف روح و روان جامعه بپردازد و شفاي باطني و تربيت فطرت بشري بپردازند
من طي سال‌هاي گذشته بيش از سه دهه است كه در جشنواره‌هاي بين‌المللي زيادي حضور يافته‌ام و با ديدار و رويارويي كه با هنرمندان برجسته كشورهاي اسلامي يا هنرمندان برجسته اروپايي و آمريكايي داشته‌ام، نگرش‌هاي تازه‌اي پيدا كرده‌ام. بالاخص در جشنواره خوشنويسي مسكو سال ‌86 كه با حضور 61 هنرمند از سراسر جهان حضور داشتند و 720 اثر از اين هنرمندان در جشنواره‌اي كه نمايشي از خوشنويسي محض بود در كارگاه آموزشي و ورك شاپ‌هايي كه در روزهاي مختلف برپا مي‌شد، شاهد خلاقيت‌هاي سرشار و هنرنمايي هنرمندان برجسته غربي بوده‌ايم كه بسياري از آنها با همين خصوصيت ظرافت‌هاي موجود در هنر خوشنويسي را به كار مي‌گرفتند و چالاك و دلچسب مثل سياه‌مشق‌هاي ميرزا غلامرضا با حروف لاتيني و سرليك، تركيب‌بندي مي‌كردند كه فوق‌العاده زيبا و باور نكردني بود.
البته در روزي كه فرصت نمايش به من اختصاص يافت، مميزه‌اي از خوشنويسي ايران و زيبايي نگاري ايراني گذشته و همان هزار سال تاريخ مكتب ايران را بر شمردم و اين كه ايران مظهر تحولات بديع ترين الگوهاي خوشنويسي جهان به شمار مي‌رود با اشاره به آثار تاريخي برجسته در موزه‌هاي معتبر جهان معرفي كردم.گرچه تا پيش از آن با آثار هنري كشورهاي شرقي جهان وخصوصا چين آشنا بودم و با اين هنر در تمام جهان به صورت تخصصي در قالب ارائه مضامين فلسفي و شعر و كلام ماندگار سخنوران به كار گرفته مي‌شد و شكل كلي هنر آنها در نهايت، تشابه عميقي با ساختار و تركيب‌بندي خوشنويسي شكسته امروز ما دارد.
به نظر شما هنر و هنرمند بايد داراي چه خصوصيات برجسته‌اي باشند تا بتوانند به درجه مانايي و جاودانگي دست يابند؟
هدف همه هنرها اين است كه انسان را از غوغا و آشوب و رنج زندگي آسودگي بخشد و آدم‌ها را به انسان بودن سوق دهد و به تلطيف روح و روان جامعه بپردازد و شفاي باطني و تربيت فطرت بشري بپردازند.
متاسفانه امروز هنر در كشور ما با سابقه ديرينه و درخشاني كه داشته و دارد مورد بي‌مهري و بي‌توجهي قرار گرفته و اين كوشش‌هاي سطحي پاسخگوي استعدادهاي شگفت‌آور جوانان نيست و بسياري از آنها از اين بي‌مهري به ستوه مي‌آيند و دست به طغيان مي‌زنند و مشكلات اقتصادي و فشارهاي گوناگون اجتماعي هم زمينه اين لجام‌گسيختگي را بيشتر مي‌كند.
در نتيجه به جاي رقابت‌هاي سالم و سازنده، تقابل‌هاي ضد ارزشي رايج مي‌شود و آداب ديرينه يعني معلم و شاگردي و استادي و دانشجويي از بين مي‌رود. اين مشكل از گذشته بوده ولي امروز خيلي علني و بيشتر شده است. در جريان خوشنويسي، مشكل و توفيقات بعضي‌ها در برابر ناكامي ديگران ريشه در حسادت و بخل يا خداي ناكرده كج‌فهمي‌هاي روزگار دارد. من نوجوان در عنفوان جواني در شور و شوق و شيفتگي به ترويج هنر خوشنويسي شكسته با دلمشغولي از سوي هم قلمان و دوستانم پيوسته مورد بي‌مهري قرار مي‌گيرم و به جرم جواني يا كم‌تجربگي و تنگدستي تحقير مي‌شوم.
به نظر شما مجموعه‌داراني كه در حراجي‌هاي مهم دنياي امروز به خريد آثار خوشنويسان ايراني مشغولند ملاك خريد خود را بر چه اساس گذاشته‌اند؟ اشرافي كه نسبت به خوشنويسي ايران دارند يا جذابيت‌هاي بصري و تصويري كه در خط ما نهفته است؟
قبل از اين كه به پاسخ شما بپردازم بايد تاسف عميق خود را از اين كوتاهي و بي‌عنايتي كه بر سرنوشت هنر و هنرمند ايراني آمده و متوليان امور و دولتمردان هيچ توجهي به دستاوردهاي گرانقدر هنر معاصر ندارند، ابراز كنم. اين بي‌توجهي و خلأ فرهنگي هنري موجب شده كه كشورهاي حوزه خليج فارس كه كمترين بضاعتي براي تشكيل همايش‌هاي هنري نداشته‌اند، امروز سكاندار بزرگ‌ترين ارتباطات جهاني هنر بخصوص در عالم خوشنويسي شده‌اند كه بيشترين اقبال هم با هنر خوشنويسي بوده است. اعم از آثار تاريخ گذشته يا آثار برجسته و ارزشمند هنرمندان معاصر.
من در طول دهه‌هاي گذشته در همايش و جشنواره‌هاي بين‌المللي زيادي با هنرمندان خوشنويسي منطقه يا كشورهاي غربي ديدار داشته‌ام كه بي‌ترديد آنها خوشنويسي ايراني را يك مظهر تاريخي در اين عرصه مي‌دانند؛ چرا كه ديدارهاي موزه‌اي معتبر جهان گواه مقبوليت جهاني هنر در اين سرزمين است. امروز با توجه به تلاش‌هاي گسترده و سياستگذاري‌ها در حراجي‌هاي بين‌المللي كشور سعي بر جذب هنرمندان معاصر مي‌شود و متاسفانه اين فرصت تاريخي را از دست داده‌ايم و هنرمندان ما با هر تلاش و ارتباطي سعي مي‌كنند به هر صورت ممكن، خود را دراين فضا مطرح سازند و هم دستمزد قابل ملاحظه‌اي دريافت كنند. در عين حال هنرمندان از حضور در اين حراجي‌ها احساس مي‌كنند از يك حيثيت جهاني برخوردار شده‌اند.
در حالي كه بايد ايران، پايگاه اصيل اين ارتباط جهاني خوشنويسي باشد و هنرمندان ناچار نباشند از اصل و شيوه و مكاتب ماندگاري كه يك عمر تلاش به آموختن آنها كرده‌اند، گريزان و به شيوه جذب مديران كمپاني‌ها و الگوهاي بيگانگان تن دهند و ميراث ماندگار، تاريخي و معاصر خوشنويسي فراموش نشود. بيشتر فكر و انديشه مسوولان هنري فرهنگي كشور، دستاوردهاي هنري است و كارهاي ارزشمندي كه بيانگر خلاقيت‌هاي فردي و جانمايه‌هاي شخصي هنرمندان است. به طور مثال، بيش از 5 سال است كه گلچيني از آثار نمايشگاهي دو دهه گذشته خود را به زيباترين صورت ممكن تحت عنوان «سماع در سماع» آماده چاپ كرده‌ام، ولي نه بودجه شخصي داشته كه آن را به چاپ برسانم و نه مساعدت و همكاري از سوي دولت مي‌شود كه آن را عرضه كنم.
اين اثر يا هر اثري كه از سوي استادان به نام رشته‌هاي ديگر هنري است، بيانگر هويت و كارنامه روزگار ماست و مي‌تواند نقش بسيار ارزشمندي در ترغيب و شكوفايي جوانان كشور داشته باشد. ما هيچ‌گاه به سود اندوزي و بهره‌هاي مالي اين كار فكر نكرده‌ايم ولي غم بي‌عنايتي نسبت به اين تلاش‌هاي مخلصانه و صادقانه، بسيار ملال‌آور و غم‌انگيز است و بروز اين دلمردگي‌ها براي من و امثال من پيامدهاي تاسفباري براي بن‌مايه‌هاي فرهنگي كشور دارد و يقينا جوانان نيز با ادامه اين روند دست از تلاش مي‌كشند؛ چرا كه آينده تلاش خود را با بن‌بست روبه‌رو مي‌بينند.
با وجود آن كه امروز موزه رضا عباسي و موزه آستان قدس‌رضوي محملي براي نمايش ارزشمند خطي ما به شمار مي‌رود، تصور نمي‌كنيد جاي احداث يك موزه خوشنويسي صرف نمايش اين هنر خالي است؟
بله، احساس مي‌كنم كه سال‌هاست ضرورت يك موزه تخصصي خوشنويسي به چشم مي‌آيد. گرچه ما در موزه رضا عباسي مجموعه‌هاي عظيمي از آثار خوشنويسي گذشته تاريخ را شاهد هستيم. يا در موزه آستان قدس رضوي آثار بسيار ارزشمندي از كتابت قرآن كريم را ملاحظه مي‌كنيم، ولي الگوهاي خاصي كه در موزه‌داري جهان رايج است، مثل موزه‌هاي كشورهاي فرانسه، انگلستان و ايتاليا به صورت كاملا تخصصي به گردآوري آثار هنرمندان متنوع و گسترده جهان پرداخته‌اند و ميليون‌ها هنردوست و توريست‌هاي كشورهاي جهان را به همراه دارد، مستلزم يك نگرش عميق و اساسي است. آثاري كه در موزه‌هاي كشور گردآوري‌شده هيچ شناسه مستقلي براي معرفي آثار هنري ندارد و نكته ضروري اين كه مسوولان بايد براي دستاوردهاي نيم قرن گذشته هم فكري بكنند و ما دراين دراين سه دهه بعد از انقلاب،استعدادهاي زيادي از استادان گرانقدر و برجسته شاهده بوده‌ايم كه به واقع، ارزش موزه‌اي و تاريخي دارد و سهل‌انگاري به اين ارزش تاريخي جبران ناپذير است.
برخي معتقدند در حوزه خوشنويسي آنچه ابداع و نوآوري بوده به همت هنرمنداني چون رضا مافي، ميرخاني‌ها و... صورت گرفته و به خاطر اين كه در اين حوزه ديگر جايي براي ابداع نيست،بنابراين هنرمندان خوشنويس امروز به سمت نقاشيخط روي آورده‌اند. نظر شما چيست؟
به هيچ وجه اين طور نيست. شادروان رضا مافي در حوزه خوشنويسي سنتي و نيز نقاشيخط يك چهره استثنايي در معرفي هنر ايران به خارج از مرزها به شمار مي‌رود و در سه دهه گذشته نقش بسيار مهمي در چشم‌اندازهاي نوين خوشنويسي براي ظهور و توسعه فعاليت‌هاي غيرسنتي خوشنويسي مانند نقاشيخط به همراه داشته است.
جايگاه ايشان در تاريخ هميشه نقشي عميق و جاودانه است. يا همين طور شادروان فرامرز پيلارام كه با آشنايي و آگاهي از هندسه دقيق و صحيح خوشنويسي، بديع‌ترين تركيب‌بندي‌هاي انتزاعي را در طول يك عمر تجربه و معرفت و كاربردهاي گرافيكي خط روي بوم ارائه كرد. ولي تبعات تخريبي را كه اين گرايش براي جواناني كه از رويارويي با سنت خوشنويسي به ستوه آمده‌اند و با خيال خام، فريب سهولت رنگ را مي‌خورند و به سمت نقاشيخط روي مي‌آورند را نبايد فراموش كرد يا كساني كه علنا با هنر خوشنويسي تخاصم جدي داشته‌ و اين هنر شريف را تكنيك معرفي كرده‌اند، آسيب جدي به ‌ خوشنويسي وارد كرده‌اند. ولي همه كساني كه با آگاهي به سمت نقاشيخط روي آورده‌اند، نقش بسيار اصولي و اساسي در اين تحول داشته‌اند.
استاداني چون نصرالله افجه‌اي، صداقت جباري، حميد عجمي، جليل رسولي، استاد فلاح و... كه ضمن حفظ استانداردها و جانمايه‌هاي خوشنويسي به نوآوري‌هايي پرداخته‌اند كه جميع انتظارات جامعه خوشنويسي و علاقه‌مندان را در آثار خود ارائه داده‌اند.

+ نوشته شده توسط مهدیان در شنبه بیست و یکم بهمن 1391 و ساعت 19:13 |

 

 

 

+ نوشته شده توسط مهدیان در یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 و ساعت 0:9 |
نمو نه هایی زیبا از مرقو مات استاد

 

 

+ نوشته شده توسط مهدیان در شنبه چهاردهم بهمن 1391 و ساعت 23:41 |
در برنامه‌ی درسی دبستان, نقاشی نبود. اما خط بود. كلاس خط از گرمی و لطف خالی نبود. خط هنوز معنی داشت. هنوز دوات و مركب بود. قلمدان و قلم بود. قلم‌تراش و قط‌زن بود. می‌شد پیش كاغذ فروشان رفت و زیردستی و سنگ رومی و خاك بیز و مسطره هم خرید. شاگرد آن زمان معنی «فَتح» و «نَحت» و «فاق» را می‌فهمید. از كتاب دوم ابتدایی, خط در برنامه بود. و قلم در دبستان, قلم نستعلیق بود, با شكسته‌ی آن. معلم خط, استاد خط نبود. در كتابت «ید بیضا» نمی‌كرد. نه صراط‌السطور خوانده بود و نه آداب‌المشق. حضرت علی (ع) هم به خوابش نیامده بود تا اسرار خط بدو بیاموزد. قلم‌كشی را به «صفا» و «شأن» نرسانده بود. اما خطی خوش داشت. خط را پیش خود آموخته بود. و آدمی هموار و افتاده بود.
زنگ خط, دلپذیر بود. با همه‌ی زنگ‌ها فرق داشت. معلم به تك‌تك ما سرخط می‌داد و ما مشق می‌كردیم. اطاق از صریر قلم پر می‌شد. من بانگ قلم را دوست داشتم. بانگی كه دیگر نمی‌شنوی. و بوی مركب چه خوب بود. چیزی كه لئون نمی‌خواست بشنود. «بوی مركب مشكی» را خوش نداشت. شاید كه چون حوصله‌ی درس نداشت. اما لئون اروپایی بود. مركب او مركب ما نبود. مركب او مایه‌اش سیاه انیلین بود. مایه‌ی اصلی مركب ما همان بود كه در مركب مصریان قدیم بود: دوده و صمغ عربی. اما زعفران و گلاب و كافور و عسل هم در مركب ما بود. و مركب را در خانه می‌ساختیم. كاغذ ما نه ختایی بود و عادلشاهی و سمرقندی. نه خانبالغ و ترمه و كشمیری و فرنگی. كاغذ ما سفید معمولی بود. و قلم هر چه بود واسطی نبود. سرمشق, همیشه شعر بود. و سعدی همیشه سرمشق بود. سرمشق خط فقط. وگرنه «به جان زنده‌دلان» كه دل‌ها آزردیم. و نظر تنها «بدین مشتی خاك» كردیم. «گل بی‌خار جهان» نشدیم. «زمام عقل به دست هوای نفس» دادیم. «نابرده رنج گنج» خواستیم.
باور داشتیم سعدی شعرش را برای مشق خط گفته است. وگرنه «بار درخت علم» این نبود.
خط من خوب بود. یعنی در حد شاگرد دبستان. در خط, نمره‌های خوب گرفتم و جایزه‌ها بردم. اول بار, سال دوم دبستان جایزه‌ام دادند. زنگ خط بود. معلم آمد. و سرخط‌ها را نوشت. سرخط‌ها یكی بود. «جور استاد به ز مهر پدر» بود و ما نوشتیم. خط من چشم معلم را گرفت. مشق مرا رفت نشان مدیر داد.
ظهر, دور حیاط صف كشیده بودیم. هر روز صف می‌كشیدیم. و به صف راهی خانه می‌شدیم. حیاط مدرسه‌ی ما بزرگ بود. در میان آب‌نما داشت. در گوشه‌ها چهار باغچه. در باغچه‌ها درخت. اگر مدرسه نبود بدون شك زیبا بود. هر چه بود «زشت و ناپاك و بدبو» نبود. آن روز, حیاط مدرسه بزرگ شده بود. ابعادی دیگر داشت. مدیر آمد كنار حوض ایستاد. نفس‌ها بند آمد. وقتی می‌آمد صدا می‌مرد. مظهر علم و سوادش می‌انگاشتیم و از آدم باسواد ما را ترسانده بودند. با اندام درشت, عمامه‌ی سفید, ریش سیاه و عبای سوخته هیبتی داشت. دستش دفترچه‌ای بود. و دفترچه‌ی من بود. شمه‌ای از اخلاق و رفتار من گفت. از درس و مشق من. از خط خوب من. و خط را بالا گرفت و به هر سو چرخاند تا همه ببینند. و همه دور بودند و هیچ ندیدند. صدایش رسا بود. و در سخنوری دستی داشت: هم مدیر مدرسه بود, هم روضه‌خوان شهر. مرا صدا زد. اسم من دلهره در من ریخت. ترسان و پریشان رفتم پیش مدیر. با دو دست مرا گرفت. از زمین كند و بالای سر برد. و گفت: «ببینید صد درم بیشتر وزن ندارد, و به این خوبی خط می‌نویسد». مرا روی زمین گذاشت. و یك مداد دورنگه ـ قرمز و آبی ـ به من جایزه داد و بچه‌ها كف زدند.
اما با وزن من چكار داشت. خوشنویسی, ورزیدگی در كاربرد قلم می‌خواهد. «ترك آرام و خواب» می‌خواهد. «صفای دل» می‌÷خواهد. «گوشه‌ی انزوا» می‌خواهد. اما زور زیاد نمی‌خواهد. اندام درشت نمی‌خواهد. اگر خط من بی‌قدر با وزن اندك من می‌خواند, می‌بایستی بابا شاه اصفهانی رستم می‌بود و میرعماد كوه احد.
دبستان تمام شد. خط هم كنار رفت. دیگر مشق نكردیم. و صریر قلم نشنیدیم. دوات مركب خشكید. و قلم نی گرمی بازارش شكست. فضیلت خط لای كتاب‌ها ماند. چیزنویسی جای خوشنویسی را گرفت. جای قلم نی, قلم فرانسه آمد. جانشین این یك خودنویس شد. آنگاه بلایی نازل شد: اپیدمی خودكار دنیا را گرفت. خودنویس چندان بیگانه نبود. در اختراع آن ابوالعلا صاعدین حسن بن صاعد پیشقدم بود: «از مخترعات او قلمی آهنین میان‌تهی بود كه آن را از مداد پُر می‌كرد و یك ماه به كار می‌برد بی‌آنكه قلم خشك شود». و این در قرن پنجم هجری قمری بود. و صاعد شاعر بود. «شاعری بسیار شعر بود». در خودنویس هنوز اشاره‌ای از قلم و دوات سابق بود, نژادی دورگه داشت. اما خودكار مولودی دیگر بود. حرامزاده بود. اگر در بالاها فشار هوا كم نمی‌شد و مركب خودنویس هوانوردان نشست می‌كرد, Reynolds تدبیر تازه نیندیشیده بود و شاید Biro خودكار امروزی نساخته بود. بیرو كار خود را كرد. اتومات او به راه افتاد. و آشوب به پا كرد. شاگرد جادوگر این فتنه برانگیخت و این‌بار استاد جادو نیامد. و این حدیث همه‌ی نوساخته‌های زمان ماست. ما golem‌سازان گمراهیم. گولم را به خاطر گولم می‌سازیم. اشارتی معنوی در آن نمی‌جوییم. بی‌تزكیه‌ی نفس, به خمیرمایه‌ی ناپاك دست می‌زنیم. خطر را نمی‌یابیم. گولم می‌سازیم و گولم رشد روزافزون می‌یابد. «ودستی از غیب» برون نمی‌آید تا الف از پیشانی گلم بردارد. و ما قربانی گولم می‌شویم. هجوم خودكار ساده نبود. یورش چنگیزی بود. خودكار به همه‌جا رفت. میان انگشتان خرد و بزرگ جا گرفت. در كیف‌ها منزل كرد. روی میزها حاضر شد. در جیب‌ها مقام گزید. خودكار آمد, قلم و دوات از در رفت. خط از اعتبار افتاد. زنگ خط از برنامه قلم می‌خورد. نوشتن جا پا نهادن شد. خط شد همنشین بی‌قید حرف و كلمه. «كرسی» دیگر جا نداشت. «صعود» و «نزول» را قاعده نبود. حرف «ر» می‌شد نه «مرغی» باشد و نه «خنجری». خط به «ضعف و نزول حقیقی» خود رسید.
خطاط امروز, خط‌نویس است. خوشنویس نیست. خوشنویس دیروز «مجذوب و اهل حال» بود. «فانی و درویش» بود. «از خود گذشته» بود. زمانه‌ی ما درویش ندارد. فانی كه هیچ. خوشنویس دیروز از «یار و خویش و رفیق» می‌برید. «و گوشه‌ش انزوانشیمن» می‌كرد. و چون «آشنای دل» بود, می‌دانست «كه صفای خط از صفای دل است». پس «با نفس بد جدل» می‌كرد. خط‌نویس امروز «طاقت محنت» ندارد. با خوشنویس دیروز شوق به مشق بود. و این شوق «آن‌قدر بود كه شب‌های تابستان از اول شب تا صباح در مهتاب نشسته مشق جلی» می‌كرد. خط‌نویس این روزگار را ریاضت برازنده نیست. یاقوت «هر ماهی دو مصحف تمام می‌نمود». مولانا معروف یك روزه «چهارصد هزار و پانصد بیت در كمال لطافت و نزاكت تمام نمود». و خطاط پیشین به خط مهر می‌ورزید. با حرفه یكی می‌شد. كمال خود در كمال حرفت خود می‌جست. در كتابت هر حرفی پخته می‌آمد, چیزی از خامی كاتب می‌كاست. اگر «نزول مجازی» و «قوت سطح» و «ضعف» در حرف «ك» كمال صورت می‌یافت. ذوق كاتب شنیده می‌شد: «كافی نوشته‌ام كه به تمام عالم می‌ارزد».
خوشنویسان دیروز از نزدیكان شعر بودند. و خود چه بسا شعری می‌سروده‌اند. سازی می‌نواخته‌اند. آوازی سر می‌داده‌اند. دانش و ادب می‌آموخته‌اند. حافظ قرآن بوده‌اند.
و از همه بالاتر, باری به دوش خط بود, كتابت كاری بود میان كارها. سرگرمی نبود. خط در متن زندگی نشسته بود. خود جای خود پُر می‌كرد. به سر در خانه جلا می‌داد. رونق هویت می‌شد. بر سنگ مرمر حوض می‌نشست, تا از زیر آب, حرفی به صفای آب را توتیای چشم تماشاگر سر به زیر كند. بر پیش طاق عمارت, كتیبه می‌شد. و باران اشارات بر سر اهل عمارت می‌ریخت, تا از غبار عادت به درآیند. كتابه می‌شد بر گنبد مسجد, بر خشت و آجر پوشش راز می‌كشید. نگاه خاكی را به بالا می‌كشاند. حریم عبادت را در حریم معنی می‌گرفت. نوشته می‌شد بر سنگ مزار. تاریخچه‌ای باشد به حرمت خاك و دعوتی به ترك.
خط در كتاب بود, به صفحه‌ی كاغذ بود: پیك مفاهیم بود, و رسول معانی. و با خط رسالتی والاتر بود: محل كلام آسمانی بود. قرآن را به بر داشت.
به روزگار ما خطاطی سرگرمی است. بر پیشانی خط طراوت اكنون نیست. غبار خسته‌ی سنت است. با خط نه كتابی می‌كنند, نه كتابه‌ای. خط رمز عبادت ندارد. چون كتابت مونس طاعت نیست. خط نه از سر نیازی به هم می‌رسد, نه در پی دردی, نه از زیادت شوری.
و خط‌نویسانی دیدیم كه بیهودگی پیشه‌ی خود دریافتند. از سر تلخی عصمت خط دریدند: كاغذ رها كردند و بر بوم نقاشی نوشتند. و نوشته را به قاب آراستند. و با خود به تماشاگاه همگان بردند. و این چنین حیای همیشگی صنعت به باد رفت. فحشاءِ خط آغاز شد.
حرف از خودكار می‌زدیم. خودكار از شأن قلم كاست. و دوات را نفی بلد كرد. اما این همه‌ی ماجرا نبود. خودكار آفتی شد و به جان مداد افتاد. با خودكار مرثیه‌ی مداد نوشته شد. مداد یار دیرینه‌ی ما بود. سده‌ها دست‌افزار نوشتن بود. دست‌كم از زمان نیكلا ژاك‌كنته, كه روانش شاد.
میان خودكار و مداد تفاوت است: مداد را نرمی بود, خودكار را درشتی است. مداد با سپیدی كاغذ الفت می‌گرفت, خودكار به پاكی كاغذ چیرگی می‌جوید. آن را شرم و حیا برازنده بود, این را پرده‌دری درخور است. هنجار مداد انتزاعی بود, روش خودكار عینی است. مداد سیاه, سیاه و سپید را در خود داشت, خودكار جز سیاهی چیزی نیست. آن را حضوری منفعل بود, این را ظهوری فعال است. مداد اگر به خطا می‌رفت امكان محو خطا بود, خودكار اگر بلغزد لغزش به پایش نوشته است. مداد خود نمی‌نمود, خودكار می‌فریبد. و چشمگیری خودكار بدان شیوه بود كه پنجه‌ی هنرور را هم گرفت؛ و نقاش بی‌خبر از روزگار مداد را فرو گذاشت, و خودكار برگرفت تا افزار طراحی كند.
در دبستان بودیم, از بخت بلند, هنوز خودكار نبود. هنوز قلم «ماژیك» این وقاحت رنگین, پیدا نشده بود, تا با شیون خود بر زمزمه‌ی مداد رنگی پرده كشد. با ما مداد بود و مداد رنگی. آهستگی آن بود و سازش این. زنگ نقاشی در مدرسه نبود. و غم نبود. در خانه, كارم كشیدن بود. با مداد به دیوار سپید هشتی حیاط پایین صورت می‌كشیدم. با زغال به آجرفرش ختایی حیاط. با گچ به كاگل تیره‌ی دیوار, با چاقو به تنه‌ی روشن سپیدار. از این میان, آلودن دیوار خطا بود. و پاداش خطا مشت و لگد بود. و پدر بود كه می‌زد. جانانه می‌زد. در من شوق تكرار خطا بود. و در او التهاب زدن. اما پدر بود كه دستم را گرفت, و شیوه‌ی كشیدن آموخت. بتهوون را پدر هم می‌زد, هم آموزش موسیقی می‌داد. پدر در چهره‌گشایی دستی داشت. اسب را موزون می‌كشید. و گوزن را شیرین می‌نگاشت. گیاهش همواره گُل داشت. آدمش همیشه رزمنده بود. رستم‌اش پیروز ازلی بود و سهراب‌اش شكسته‌ی جاودان. برای خود طرح منبّت می‌ریخت, و برای مادر نقشه‌ی گلدوزی. خط را هم پاكیزه می‌نوشت.

برگرفته از آخرین دست نوشته های سهراب سپهری
+ نوشته شده توسط مهدیان در شنبه چهاردهم بهمن 1391 و ساعت 23:22 |

جلوه هایی از زیبایی های حضرت محمد (ص)



همیشه در سلام کردن پیش دستی می کرد .

تبسم نمکینی همیشه بر لبانش بود ، ولی از بلند خندیدن پرهیز میکرد .

آن چنان ساده و بی پیرایه لباس می پوشید و بر روی زمین می نشست و در حلقه ی یاران قرار می گرفت که اگر ناشناسی وارد می شد ، نمی دانست که حضرت محمد ( سلام الله علیه ) چه کسی ست .

یتیمان و درماندگان را مورد لطف خاص قرار می داد و دست مهر بر سر یتیمان می کشید .

پیامبر با اسیران با مدارا و رحمت برخورد می کرد ، بر بسیاری از آنان منت می گذاشت و آزادشان می ساخت و لشکریان را به آنان سفارش می کرد . از جمله در یکی از جنگها ، با دست خود ، دست اسیری را که صدای ناله ی او را شنید باز کرد .

سخن همنشین خود را قطع نمی کرد و با او طوری رفتار می کرد که تصور می شد هیچ کس نزد رسول خدا از او گرامی تر نیست .

جز در مقام دادخواهی ، اجازه نمی داد کسی در حضور او علیه دیگری سخن بگوید و یا به کسی دشنام بگوید و یا بدگویی نماید .

هرگاه از رفتار کسی آزرده می گشت ، ناراحتی در سیمایش نمایان می شد ، ولی کلمه ای گله و اعتراض بر زبان نمی آورد .

از بیماران عیادت می نمود و در تشییع جنازه حضور می یافت .

حضرت محمد ( سلام الله علیه ) به پاکیزگی علاقه ی فراوان داشت و در نظافت بدن و لباس بی نظیر بود .

علاوه بر آداب وضو ، اغلب روزها خود را می شست و این هر دو را از عبادات می دانست .

هرگز به روی کسی خیره نگاه نمی کرد و بیشتر اوقات چشم هایش را به زمین می دوخت .

از مهمترین نمونه های انسانیت رسول خدا ( سلام الله علیه ) ، این بود که آن حضرت ، نیروهایی را که برای جنگ با دشمن اعزام می کرد ، به دوستی و مدارا با مردم و عدم یورش و شبیخون علیه ایشان وصیت و سفارش
می فرمود .

آن حضرت سفارش می کرد که در جنگ ها ، پیرمردان ، زنان و کودکان را نکشند و بدن مقتول را شکنجه و مثله نکنند .

از دشمنان سرسخت مانند کفار قریش در فتح مکه ، عفو فرمود و آنها مجذوب اخلاق حضرت محمد ( سلام الله علیه ) شدند و دسته دسته به اسلام روی آوردند .

در فتح مکه ، فقط 10 تن به مجازات اعدام محکوم شدن که به خدا و ارزش های اسلامی ، توهین آشکار کرده و دین خدا و ارزش های اخلاقی را مورد تمسخر قرار داده بودند و در صدد حمایت از اندیشه های شیطانی بودند
.
+ نوشته شده توسط مهدیان در سه شنبه دهم بهمن 1391 و ساعت 0:37 |

Gholamhoossein amirkhani

استادغلامحسین امیرخانی در زمستان سال1318در روستای{ شهراسر}طالقان از توابع شهرستان ساوجبلاغ استان تهران که از دیرباز مهد بزرگان خوشنویسی این مرز و بوم مانند استاد درویش عبد المجید طالقانی-استاد بوذری وغیره...بوده به دنیا آمدند.سالهای قبل از تولد را با توجه وارشاد پدرسواد دار شدند و با بعضی کتب مذهبی آشنایی پیدا کردند.

در5 سالگی به همراه خانواده به تهران مهاجرت کرده و تحصیلات ابتدایی را را در محله{ظهیرالاسلام}و {بهارستان}گذراندند و ادامه تحصیلات هم با قبول مسئولیت  زندگی به صورت شبانه انجام شد.

در 18سالگی با مرحوم استاد الاساتید سید حسین میرخانی که آن زمان در انجمن خوشنویسان حضور داشتند آشنا شدند وخوشنویسی را{ که علاقه به آن از کودکی در ضمیر پاک استاد وجود داشت}به صورت حرفه ای دنبال کردند.

پس از سه سال کسب فیض و اخذ تعلیم از کلاس سراسر عرفان و اخلاق استاد میرخانی به استخدام وزارت فرهنگ درآمدند.

در سال1344به عنوان مدرس انجمن خوشنویسان فعالیت آموزشی خود را آغاز کردند.سپس به عضویت هیات امنا انجمن و در سال 1353به افتخار استادی خوشنویسی نایل آمدند.

در سال 1358مسئولیت سرپرستی انجمن خوشنویسان به ایشان سپرده شد و استاد با درایت و مدیریت درخور ستایش این نهال نوپا را آنجنان نشو و نما دادند که هم اکنون در جای جای ایران نشانه ای از این انجمن مقدس به چشم می آید و به راستی خوشنویسی ایران امروز وظرفیت های بالقوه و بالفعل نهفته در آن تا حد زیادی خود را مدیون استاد امیرخانی می داند.

استاد هم اکنون ریاست شورای عالی انجمن خوشنویسان ایران را بر عهده دارند.

مختصری از فعالیتهای فرهنگی و هنری استاد به شرح زیر است:

شاگردی در محضر استادان سید حسین و سید حسن میرخانی

مدرس خوشنویسی با درجه استادی

ریس شورای عالی و عضو هیات امنا انجمن خوشنویسان

عضو هیات داوران مسابقات خوشنویسی یاقوت{ترکیه}

عضو اصلی کمیسیون ملی یونسکو در ایران

داور بیشتر مسابقات خوشنویسی داخلی و بین المللی

عضو شورای سیاستگذاری نمایشگاه های معتبر خوشنویسی

آثار خوشنویسی استاد:

رسم الخط امیرخانی-آداب الخط امیرخانی-کتابت جزوه استادان بزرگ نستعلیق-بهار در پاییز-ترجمه دعای کمیل-ترجیع بند هاتف اصفهانی-ترکیب بند محتشم کاشانی-تضمین گلچین سعدی-چند برگی از قرآن مجید-دیوان حافظ-رباعیهای خیام-جزوه روش خوشنویسی نستعلیق-سرو سایه فکن-صحیفه هستی-طلعت حق-غزلیات خواجوی کرمانی-مشق تمنی-کتابت مقدمه ای بر دوروزنامه شرف و شرافت-کتابت مقدمه مکتب کمال الملک-یادنامه استاد محمد رضا کلهر-خوشنویسی روی جلد کتاب های مختلف و مرقعات بیشمار.

وبلاگ خوشنویسی ایرانی برای {پدر خوشنویسی نوین ایران}آرزوی توفیق و طول عمر و سلامتی می نماید.

 

الهم صلعلی محمد و آل محمد

محمد شمع جمع آفرینش / چراغ افروز چشم اهل بینش

+ نوشته شده توسط مهدیان در یکشنبه یکم بهمن 1391 و ساعت 19:22 |

چرا غصه

 

 

هــمـانـطـورکــه خــوردن شــراب حــرام اســت ،

خــوردن غــصـه هــم حـــرام اســت

و خـــوردن هـیـچ چــیـز مــثـل خــوردن غــصـه حــرام نــیـسـت .
...

اگـر مــا فـهـمیدیــم کــه جـهان دار عــالم اوســت

دیــگـر چـه غصــه ای بــایـد بخـــوریـم ؟

"دکتر الهی قمشه ای
+ نوشته شده توسط مهدیان در پنجشنبه هفتم دی 1391 و ساعت 11:11 |
نذر ششماهه حسين(ع) باب الحوائج حضرت علي اصغر (ع)
همچو ماهي در دل گهواره افتاد از عطش
با دو دست كوچكش مي كرد امداد از عطش
با زبان كوچكش لبهاي خود تر مي كند
مثل ماهي كه برون از آ...
ب جـان داد از عطش
طاقتي ديگر نمانده در دل ششما هه اش
دشت چشمان قشنگش نيست آباد از عطش
تشنكان عشق در محشر شهادت مي دهند
بار ها اودردل گهواره جان داد از عطش
از دل امواج مي آيد صداي گريه اش
اي خدا داد از عطش داداز عطش داداز عط
راز مظلو ميتش پيچيده در گوش فلك
ديده مهتاب گريد چون كند ياد از عطش
چون كبوتربچه اي با بالهاي خونچكان
عاقبت بر دامن بابا يش افتاد از عطش
بر گلويش ناوك دلدوز دشمن جا گرفت
آه ديگر او نمي گويد كه فرياد از عطش
طرح لبخندش دگر كمرنگ شد كمرنگ تر
صحنه اي جانسوز را ميكرد ايجاد از عطش
+ نوشته شده توسط مهدیان در جمعه سوم آذر 1391 و ساعت 11:15 |
ذ والجنا ح خسته از غم بیقراری می کند
شیهه از دل می کشد افغا ن و زاری می کند
در کنار کشتگا ن عشق با اشکی روان
جستجوی پیکر چا بک سواری می کند
اشک در چشمان شهلا یش شکو فا می شود
بغض طو فان را به روی دشت جاری می کند
در دل طو فا نی اش اندوه غو غا می کند ...

خیمه ها را هم نظر با شر مساری می کند
آه حسرت می کشد در لا بلای خیمه ها
کودکا ن تشنه لب را غمگساری می کند
زخمهای پیکر ش هر دم شکو فا می شو د
چونکه یاد از زخمهای گلعذار ی می کند
سر به زیر افکنده بود و اشک خو نین می فشاند
در طواف شمع چون پر وانه زاری می
مقتل خونین را گم در غباری می کند
"شیهه ای از دور می آ ید بگوش کاروان "
ذوالجناح غرق در خون سو گو ا ر ی می کند
 
 
نگاره: ‏ذ والجنا  ح خسته  از  غم بیقراری می کند                                          
              شیهه از دل می کشد افغا ن و زاری می کند
در کنار کشتگا  ن عشق  با اشکی روان                                                               
          جستجوی       پیکر چا   بک   سواری  می  کند
اشک در چشمان شهلا یش شکو فا می شود                               
       بغض  طو فان را به روی دشت جاری می کند
در دل طو فا نی اش  اندوه غو غا می کند                                                                    
               خیمه ها را  هم  نظر  با  شر مساری  می  کند
آه حسرت می کشد در لا  بلای   خیمه  ها                                                                   
        کودکا  ن   تشنه  لب  را  غمگساری  می  کند 
زخمهای   پیکر ش  هر  دم  شکو  فا   می  شو  د                                                    
    چونکه  یاد  از  زخمهای   گلعذار ی  می  کند
سر به زیر افکنده  بود  و اشک  خو نین  می  فشاند                                
 در طواف  شمع  چون  پر وانه  زاری  می  
          مقتل  خونین   را   گم    در   غباری  می  کند
"شیهه  ای   از  دور  می  آ  ید  بگوش   کاروان  "
ذوالجناح  غرق   در   خون    سو گو ا  ر  ی  می   کند‏
+ نوشته شده توسط مهدیان در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 و ساعت 19:16 |

فَلیُبَلِّغِ الحاضِرِالغائِبَ وَالوالِدِ الوَلَدَ الی یُومِ القِیامَة

پس برسانند حاضران غائبان را و پدران فرزندان را تا روز قیامت.
فرازی از خطابه غدیرپیامبر خدا (صلی الله علیه وآله)


 

+ نوشته شده توسط مهدیان در جمعه دوازدهم آبان 1391 و ساعت 0:3 |

شهادت مظلو مانه جواد الائمه حضرت امام محمد تقی (ع) 

 را تسلیت می گویم

 

مرکز دانلود موسیقی ، سرود ، آهنگ ، نرم افزارو نوحه

 

از پشت درب بسته كسي آه مي كشد  

يوسف دوباره ناله ز يك چاه ميكشد

در زير پاي هلهله ها اين صدا ي كيست

اين پاي كوب دست فشاني براي كيست

از ظرف آب ريخته بر اين زمين بپرس

از يك كنيز يا كه از آن يا از اين بپرس

زرد است از چه گندم روي دل رضا

بر باد رفته است چرا حاصل رضا

زلف مجعد پسرش را نگاه كن

آنگاه ياد يوسف غمگين چاه كن

اي كاش دست كاسه ي انگور مي شكست

تا چهره ي جواد به زردي نمي نشست

اي كاش زهر قاتل و مسموم خويش بود

اي كاش كشته ي اثر شوم خويش بود

ديدند چند طايفه اي از كبوتران

با بال روي بام كسي سايه گستران

 

+ نوشته شده توسط مهدیان در دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391 و ساعت 23:30 |

بدین وسیله به عنوان عضوی کوچک از جامعه وبلاگ نویسان بی حرمتی به قرآن کریم توسط عده ای دین ستیز که دم از آزادی و احترام به ادیان می زنند را محکوم می نماییم . اما آنچه همگان لازم است بدانند این است که قرآن ما همانی است که در قلب امام علی است ،نه آنکه بر سر نیزه های لشکریان معاویه.

قرآن ما آنقدر مقدس است که آن را در قلبمان نگاه می داریم . قرآن ما را آتش نمی سوزاند. قرآن ما را دروغ می سوزاند. قرآن ما را ریا می سوزاند. قرآن ما را نادیده گرفتن حقوق انسان ها و عدم حفظ کرامت آنها می سوزاند. قرآن ما را آتش نمی سوزاند.

پس بدانیم و بدانند که قرآن و تمام مقدسات ما نابود نخواهد شد ،چه با آتش ، چه با بمب ، چه با... آنچه قرآن و مقدسات ما را نابود می کند ،دستاویز کردن آنها و آلوده کردن آنها به ریاست.

قرآن ما در قلب علی (ع) است، سوزاندنی نیست!

+ نوشته شده توسط مهدیان در دوشنبه دهم مهر 1391 و ساعت 23:56 |
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

این که می‌گویند آن خوشتر ز حُسن
یار ما این دارد و آن نیز هم
+ نوشته شده توسط مهدیان در جمعه هفتم مهر 1391 و ساعت 22:29 |

+ نوشته شده توسط مهدیان در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391 و ساعت 0:58 |
به گزارش پارسینه، عثمان طه یا «عثمان طه الحلبی» کاتب سرشناس و پر آوازه قرآن در جهان اسلام اهل سوریه بوده اما بیش از ۳۰ سال است که در شهر مدینه اقامت دارد و به زبان فارسی نیز تاحدودی تسلط دارد.

http://www.okaz.com.sa/new/issues/20091022/images/a08.jpg

نام کامل او «أبو مروان عثمان بن عبده بن حسین بن طه الحلبی» است. او در سال ۱۹۳۴ میلادی در یکی از روستاهای اطراف شهر حلب، متولد شد. او دارای هفت فرزند است. پدرش شیخ «عبده حسین طه» امام جماعت مسجد روستایشان بود.

«عثمان طه» در مورد علت تسلطش بر زبان فارسی می‌گوید: من به خط نستعلیق فارسی علاقه زیادی دارم و هنگام تمرین بر نوشته‌های فارسی، لازم می‌شود که معنای کلمات را بفهمم و الاّ هیچ لذتی نمی‌برم از همین رو فارسی را به تنهایی یاد گرفتم. دیگر اینکه استاد «امیرخانی» از ایران، دوست بنده‌ است و من از ایشان و بعضی از دوستان، ضرب المثل‌های فارسی زیادی را یاد گرفته‌ام.

«عثمان طه الحلبی» مدرک لیسانس رشته «شریعت اسلامی» را دارد و در زمینه زبان عربی، نقاشی و هنرهای اسلامی نیز دوره‌هایی را گذرانده و مطالعات زیادی نیز داشته‌ است.

او اجازه خطاطی و به اصطلاح مدرک این کار را در سال ۱۹۷۳ میلادی از استاد ترک تبار «حامد الآمدی» دریافت کرد. وی نزد خطاطان سرشناسی همچون محمدعلی مولوی و ابراهیم رفاعی در حلب و محمد بدوی دیرانی در دمشق شاگردی کرد. او نخستین بار در سال ۱۹۷۰ میلادی قرآنی را به خط خودش برای وزارت اوقاف و شئونات اسلامی سوریه نوشت.

وی از سال ۱۹۸۸ میلادی که به عربستان سعودی مهاجرت کرد، در چاپخانه قرآن کریم ملک فهد، در مدینه مشغول به کار است. قرآن دست خط وی، به دلیل ویژگی‌های زیادی که دارد، در حال حاضر پرتیراژترین و سرشناس‌ترین قرآن موجود در سراسر جهان است.
+ نوشته شده توسط مهدیان در یکشنبه بیست و ششم شهریور 1391 و ساعت 23:45 |

zelzele%20%5BAloneBoy.com%5D%20azarbayjan در آغوش تو فرو بریزم

دارند مرا از زمین می کشند بیرون
از آغوش تو
چیزی بگو…
ببین…
جز من تویی که مانده ای
بگو…
جای تو، من مرده ام
دستم را بگیر… قرارگذاشته بودم
حالا که خانه دارد می ریزد
در آغوش تو فرو بریزم

+ نوشته شده توسط مهدیان در شنبه بیست و هشتم مرداد 1391 و ساعت 0:40 |


Powered By
BLOGFA.COM